تبليغاتX
تنهایی....!!!!؟؟؟

تنهایی....!!!!؟؟؟

حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ مزرعه است....

حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!

حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه

اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ!

خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود!

برمیگردم چـون

دلـتنـگـت مــی شــوم!!!

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/21ساعت14:11توسط سیامک | |

من مدام از یادت  پر میشوم

از نبودت شلاق هق هق بر چشمانم می کوبم

و باز هم

خالی میشوم.

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/21ساعت14:9توسط سیامک | |

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

دوستت‌دارم‌

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/21ساعت14:7توسط سیامک | |

این روزها زیادی ساکت شده ام


حرفهایم به جای گلو


از چشمهایم بیرون می آید ......

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/21ساعت13:57توسط سیامک | |

گریــــه کن عزیزم اما نـه فـقــط واســـه خــــودت
واسـه اینـــکه نمیـــشه دیــــگه بیــــام تــــولـــد ت

گریـــه کـــن جـــداییـــها مـا رو رهــــا نمیــکـنــن

آدمــــا انــــگار بــرای مــا دعــــا نـمــی کــنـــــن

گریــــه کـن حـالا حـالا بایـد از هم جـــدا باشیــــم

بشــینیـــــم منتـــظــر معـجـــزه ی خــدا بـاشـیــــم

گریـــه کــن منــم دارم مثـــل تــو گریــه میــکنــم

بــه خــــدای آسمـــونــامــــون گلایـــه مــی کنـــم

گریــــه کـن واســه شــبایی که بـــدونٍ هم بودیـــم

تـنـــهایـی بــــرای ســـنگینــی غصه کـــم بودیـــم

گریــه کن سبک میشـی روزای خوب یــادت میـاد

گــرچـه تــو تقــویمامـون نیستـن اون روزا زیـــاد

گریــه کــن برای قولـی کــه بــهــش عمــل نـــشد

واســه مشــکلاتـی که ، بودش و هسـت و حل نشد

گریـــه کـن بـرای رویـایی که قسمـــت نـمی شـــه

یه شبــــم ســـَر خدا واســــه ما خلــــوت نــمی شه

گریه کن بـرای خوابـــــا که فقط یه خواب بـــودن

واســــه آرزوهامون کــــه همشون حبـــــاب بودن

گریــه کن واسه خوشی هایـــــی که نازل نمی شن

واســه اون دیـوونــــه ها که دیگه عاقل نـــمی شن

گریه کن چون اون روزامون دیگه تکرار نمی شه

دلامــون به سادگــی حـاضر بــه اقــرار نــمی شه

گریــه کن بـــذار تمــــام عقــده هات شســته بشــه

حــق داره آدم یه وقـــــتا از خودش خستـــه بشـــه

گریـــه کن واسه همه واســه خودت ، بــــرای من

توی بـــارونـــــی تـــرین ثـانیــــه حرفاتــو بـــزن

گریه کن تا آینه شـــه بــاز اون چشــــای روشنـت

واســـه مونـــدن لازمه ، فــــدای گریــــه کردنــت

+نوشته شده در جمعه 1390/10/16ساعت14:36توسط سیامک | |

 http://static-p4.fotolia.com/jpg/00/00/65/03/400_F_650359_M2GIRS70sOYZEOO4wxyU9OYDjklmJy.jpg

 

گونه های سرخ و لبهای انار
شرط میبندم که.. محشر کرده ای


برق مهتاب بر جناق سینه ات
...
جان من بود و.. تن آینه ای


آنچنان معصوم غلتیدی که دل
میکشید خودرا.. با هر غمزه ای


با نوازش های باد نیمه شب
رقص بر دامن.. عجب افسانه ای


تا نشستم دست بر گیسو برم
بوسه ای بر شانه ام انداختی


ماه رفت و سایه دنبالش روان
بار حسرت.. بر دلم میذاشتی

+نوشته شده در یکشنبه 1390/09/13ساعت19:12توسط سیامک | |

داشتم با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست , عشق , محبت و چهار حرفیه...
اتفاقا" دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف
یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا
با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه
گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد ...
تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی ...
اینجا نوشته چهار حرفی , ولی تو که حرف نداری

+نوشته شده در یکشنبه 1390/09/13ساعت19:8توسط سیامک | |

 

 
گوشی موبایلی که توی دست فشرده نشه
به خاطر تو بوسیده نشه
شب کنار بالش گذاشته نشه
چند بار نیمه های شب به خاطر پیام های احنمالی ت نگاه نشه
گوشی موبایل نیست که.....
...
صرفا همون گوشت کوب معروفه که به خاطر نداشتن تو باید روزی صد بار کوبیدش به دیوارررررر .....

+نوشته شده در یکشنبه 1390/09/13ساعت19:3توسط سیامک | |

هر که برای عشق هر چه داشت داد
سرمایه دار بنزش را داد
لات دعوا کرد
شاعر شعر گفت
خواننده خواند
...
یکی درسش را ول کرد
دیگری سربازی رفت
یکی رگ زد
یکی قرص خورد
ولی
ولی یکی کنج اتاقش رفت زانوهایش را بغل گرفت از خود پرسید!
من نه بنز دارم , نه جرات دعوا , نه شعر , نه صدا هیچ چیز
پس ساکت شد دفترش را برداشت , آرام گریست نوشت:
" شیرین بهانه بود،
فرهاد تیشه می زد
تا باور نکند
صدای مردمانی را که
در گوشش می خواندند
عشقش زن پادشاه شده

+نوشته شده در یکشنبه 1390/09/13ساعت19:2توسط سیامک | |

 

اگر سهمی از فردا داشتم...
که هیچ.......
اما اگر فردا سهم من نبود...
به یاد این همه سادگی...
یک یادش بخیر ساده...
...
از سهم خودت برایم کنار بگذار...
تا لااقل تلافی کرده باشی...
............امروزی را...
که...
تمام سهمم را برای دلتنگیت کنار گذاشت

+نوشته شده در یکشنبه 1390/09/06ساعت14:20توسط سیامک | |

هميشه برای دوستی کسي رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه
که نخواهي براي اينکه تو قلبش جا بگيري خودت رو کوچک کني.......

+نوشته شده در جمعه 1390/09/04ساعت23:53توسط سیامک | |

مرد ها سکوت نمی کنن فقط داد میزنن.....!!
نمی تونن وقتی که ناراحت هستن گریه کنن و بهونه بگیرن..فقط داد میزنن..!!!
اونا نمی تونن به تو بگن من رو بغل کن تا آروم شم..فقط داد میزنن..!!
نمی تونن بگن دلشون می خواد تو آغوشِ تو گریه کنن..فقط داد میزنن..!!
ممکنِ خیلی تو رو دوست داشته باشن...
...
اما نمی تونن صداشون رو مثل دختر بچه ها کنن و جیغ بزنن و بگن :
عاشقتم!!!!!!!!!!فقـــــــــــط داد میزنن..!!!
اون همه اینا رو قورت می ده که بگه یه مردِ !
یه آدمِ محکم که می تونه تکیه گاهت باشه!
اما تو نگاه به قوی بودنش نکن......چون فقط داد میزنه..از دادش دلگیر نشو........
تو قلبش یه بچه زندگی میکنه....که پاکتر و رویایی تر از هر زنیه..گاهی دلش اونقدر میگیره که فقط داد میــــــــــــــــزنه....

+نوشته شده در جمعه 1390/09/04ساعت23:51توسط سیامک | |

دیر نمی شود ؛
هر وقت دلت خواست برگرد ....
فقط مجبوری با خاطراتمان سَر کنی !

من زنده نیستم ... !!

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/09/02ساعت12:33توسط سیامک | |

بزرگترین حماقت تو این بود که ...
فکر می کردی
من
برای همیشه
صبورم ... !!!

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/09/02ساعت12:29توسط سیامک | |

همه گفتن:
عشقت داره بهت خیانت می کنه!...
گفتم:می دونم!
گفتن:
این یعنی دوستت ندارهااااا!...
...
گفتم: می دونم!
گفتن:
خره یه روز میذاره میرها تنها میشی !...
گفتم:می دونم!
گفتند:
پس چرا ولش نمی کنی؟...
گفتم:این تنها چیزیه که نمی دونم





و این حقیقتی بود از زندگی واقعی من
حماقتی که هرگز فراموش نخواهم کرد

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/09/02ساعت12:26توسط سیامک | |

 

این روزهام تموم میشه
می گذره
عادت می کنی به نبودنش

یادت می ره
...
یادت میره که چه جوری رفت
چه جوری خوردت کرد
چه جوری داغونت کرد
چه جوری پشت پا زد به همه چیز
به همه قول هایی که داده بود
به همه حرف هایی که زده بود
به دوستت دارم هایی که گفته بود
به عشقی که داشت

یادت میره دِلَکَم
یادت میره

اشک هایی که براش ریختی
غصه هایی که خوردی
شب هایی که تا صبح به یادش بیدار بودی
آهنگ هایی که بیادش گوش کردی و زاااار زدی

همه اینا یادت میره
غصه نخور یادت میره

این روزام می گذره
ولی آیا من از این روز ها می تونم بگذرم؟

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/09/02ساعت12:22توسط سیامک | |

یادت اون روز برفی
وسط فصل زمستون
تو پریدی پشت شیشیه
من زدم از خونه بیرون

یادت اشاره کردی
آدمک برفی بسازم
واسه ساختنش رو برفا
هرچی که دارم ببازم

گوله گوله برف سرد و
روی همدیگه می چیدم
شاد و خندان بودم انگار
که به آرزوم رسیدم

رو پیشونیش با یه پولک
یه خال هندو گذاشتم
واسه چشماش دو تا الماس
جای پوس گردو گذاشتم

رو سینش با شاخه یاس
یه گلوبند و کشیدم
روی لبهاش با اجازت
طرح لبخند رو کشیدم

یادم با نگرونی
تو یه ها کردی رو شیشه
دزدکی برام نوشتی
تکلیف قلبش چی میشه

شرم گرم لحظه ها رو
توی اون سرما چشیدم
سرخیش رو پوست سرد
آدمک برفی کشیدم

قلبم رو دادم نگفتم
تن اون از جنس برفه
عاشقونه فکر میکردم
نمیگفتم نمی صرفه

ولی فصل آشنایی
زود گذر بود و گریزون
شما از اون خونه رفتین
آخر همون زمستون

رفتی و قصه اون روز
واسه من مثل یه خواب شد
از تب گرم جدایی
آدمک برفی هم آب شد

کاشکی میشد که دوباره
روبروت یه جا بشینم
یا که رد پات رو برف
توی کوچمون ببینم

کاشکی میشد توی دنیا
هیچ کسی تنها نباشه
عمر آدم برفی هامون
امروز و فردا نباشه

قول میدم تا آخر عمر
دیگه قلبم رو نبازم
بعد تو تا آخر عمر

آدمک برفی نسازم ….

+نوشته شده در سه شنبه 1390/08/17ساعت18:27توسط سیامک | |

ماه اگه تو رو ببینه کلی منت میکشه
جلوی آینه نرو آینه خجالت میکشه
پیش گلدونا نرو به چشمات عادت میکنن
همین الانم دارن به من حسادت میکنن

نرو بیرون از خونه آدما عاشقت بشن
نمیدونن چقدر راهه تا لایقت بشن

دیگه دوست پیدا نکن یه وقت منو گم میکنی
بعد میگم شاید داری بهم ترحم میکنی

به کسی نگاه نکن آدما طاقت ندارن
عاشق چشات میشن ولی محبت ندارن
وقتی مهمونی میری موتو پریشون نکنی
بچه های مردمو یه وقتی مجنون نکنی
حوصلت که سر میره نرو کنار پنجره
که نگن دوباره این واسه کسی منتظره
هرکی گفت دوست داره یه وقت باور نکنی
هرچی کاشتم توی این سالا تو پرپر نکنی
واسه هیچ کسی غیر من یه وقت ناز نکنی
دوتا بال دادن بهت یه موقع پرواز نکنی

تو مسیر زندگی یه وقتی تنهام نذاری
نرسیدم به نگاه عاشقت جام نذاری
تو به باغچه آب نده امشب شاید گل بکنه
فردا که نیستی نمی تونه تحمل بکنه
زیر بارون نریا ظرفیتش خیلی کمه
فکر نکن هرکی می گه عاشقه مثل منه
ماه اگه دلش شکست یه وقت نری کمک
نکنه یادت بره تنهاییهای پسرک
هوس گردش دنیا نکنی نری سفر
که منم مجبور بشم بهت بگم منو ببر
فانوس چشماتو تو کوچه ها روشن نکنی
قلبای آدمارو مثل دل من نکنی

عاشق کسی نشی یه وقت من از یادت نرم
نکنه دیگه نری سراغ شعر دفترم

بودنت با من واسه قلب تو دردسر نشه
شعرای من پیش چشمای تو بی اثر نشه
نکنه با حرف عاشقانه اذیتت کنم
تو رو وادار به شکفتن محبتت کنم
کاش میشد فقط یه بار چه توی خواب چه بیداری
واسه دلخوشیم یه جور میگفتی دوسم داری
کاش میشد اسم منو بیشتر از این صدا کنی
من نگاهت میکنم تو هم به من نگاه کنی
به گلا نگا نکن بذار که زندگی کنن
بذا با خیال عشقت رفع تشنگی کنن

به سوالای عجیب آدما جواب ندی
از کسی نامه نگیری منو باز عذاب ندی
اگر از من کسی رو دیدی که مهربونتره
اسمشو که می یاری برق از نگاهت می پره

ولی خسته كه شدی بیا دلم منتظره
دلتو بهش بده اگردیدی عاشق تر

+نوشته شده در یکشنبه 1390/08/15ساعت20:28توسط سیامک | |

کاش می فهمیدی قهر میکنم که دستمو محکمتر بگیری...

که بلندتر بگی بـــــمــــــون...

+نوشته شده در جمعه 1390/08/13ساعت21:14توسط سیامک | |

حتما ً قبـل خواب ببـوسیـدش
حتی اگه با هم دعـوای بـدی کرده باشیـد .. ببـوسیـدش
حت...ی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِکوفتـی خسته شـده .. ببـوسیـدش
حتی اگه برچسـب ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه .. ببـوسیـدش
حتی اگه بهتـون گیر بیخـود داده باشه .. ببـوسیـدش
... ... گفته باشه از لباسـی که شما عاشقشین متنفـره
نفهمیـده باشه شما موهـاتون رو مِش کردین .. ببـوسیـدش
حتی اگه بـوی عرق و خستگی میـده .. ببـوسیـدش

حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ شما رو بـده .. ببـوسیـدش
حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده .. ببـوسیـدش
وقتی زیرپیـرهنی سفیـد حلقه ای پوشیـده و بـازوهای سفیـدش رو با اون
پیـچ ِ ماهیچه ای مردونه انداخته
وقتی صورتش ته ریش جذابی داره .. وقتی صداش خسته خوابه خمار ِ. ببـوسیـدش
حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. ببـوسیـدش
اگه گرسنه اس و با شما مثل آشپـز دربـارش حتی برخـورد می کنه .. ببـوسیـدش
حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه .. ببـوسیـدش
وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه اینـو برای تـو آوردم !
” وقتی تو چشـاش پـر خواستنه ..وقتی دست های ظریـف دختـرونه تـون میـون دستای زمخت و مردونه اش گم می شن .. ببـوسیـدش
حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. ببـوسیـدش
حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه .. ببـوسیـدش
حتی اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم
بـازوهاش رو دورتـون حلقه می کنه و وسـط ِ جیـغ های شما با خنـده می گه : ” عزیـزم ؛
کجا می خـوای بـری این وقته شب ؟ .. ببـوسیـدش
وقتی ناغافلی لباسـی رو خریـده که هفته ی پیش ، پشت ویتریـن دیدین و
فقـط یه کلمه گفتین این چه خوشگله
وقتی دست هاش پـر از خریـد خونه هست و در رو با پـاش می بنـده
وقتی با نگاهـی پـر از تحسین سر تا پاتـون رو برانـداز می کنه.. ببـوسیـدش
حتی اگه تـوی ِشرکـت پیـاز خورده و تار موهاش بـو میدن .. ببـوسیـدش
حتی اگه با دوست هاش تلفنـی یک ساعـت حرف می زنه و شامتـون سـرد شده
حتی اگه رو دنـده ی ” نه ” گفتن افتـاده .. ببـوسیـدش
وقتی شمـا رو وسـط ِ آرایش کردن می بوسه .. وقتی باهاتـون کُشتـی می گیـره
و مثل پـَر از رو زمین بلنـدتون می کنه
وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتـون بیـرون و شما رو تو شهـر می گردونه .. ببـوسیـدش
حتماً قبـل خـواب ببـوسیـدش .. شایـد فـردایی نباشـه

+نوشته شده در جمعه 1390/08/13ساعت20:36توسط سیامک | |

پرسیدم.... ،

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

با کمی مکث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .

پرسیدم ....
آخر .... ،

و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،

قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .

کوچک باش و عاشق ... که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را ..

بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد ...



هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،

آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..

مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ... ،

مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ..

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :

زلال باش .... ،* زلال باش .... ،

فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ،

زلال که باشی ، آسمان در تو پیدا

+نوشته شده در یکشنبه 1390/08/08ساعت23:32توسط سیامک | |

به سلامتی اونایی که تو این هوای دو نفره با تنهاییشون قدم میزنن

+نوشته شده در شنبه 1390/08/07ساعت22:3توسط سیامک | |

عکس های عاشقانه

 نفرين به عشق و عاشقي

نفرين به بخت و سرنوشت

به اون نگاه كه عشقتو، تو سرنوشتِ من نوشت!
...
...
نفرين به من... نفرين به تو... نفرين به عشقِ من و تو!

به ساده بودنه منو... به اون دلِ سياهِ تو!

+نوشته شده در سه شنبه 1390/08/03ساعت22:24توسط سیامک | |

وقتی همه رو شبیه اون میبینی یعنی
"عـــاشقـــــــــــی"
وقتی اونو شبیه همه میبینی یعنی
"تنهــــایـــــــــی"!!!

+نوشته شده در سه شنبه 1390/08/03ساعت22:22توسط سیامک | |

عاشقانه ترین عکس جهان از ۲ پرنده...
ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 1390/08/03ساعت22:20توسط سیامک | |

خوابــــهایم بوی تن تـــو را می دهـــد

نکنـــد آن دور تــر هــا

نیمــه شب ، در آغوشم می گیـــری...!!!

+نوشته شده در سه شنبه 1390/08/03ساعت22:9توسط سیامک | |

مگر با باد نسبتی داری؟
چقدر شبیه تو
یک لحظه آمد
مرا پیچاند
و
رفت...!

+نوشته شده در سه شنبه 1390/08/03ساعت22:6توسط سیامک | |

خیلی خوش مزس.....

همین جوری گذاشتم دهنتون آب بیوفته.....

+نوشته شده در یکشنبه 1390/07/24ساعت20:58توسط سیامک | |

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  img-%20(8).jpg
مشاهده: 1323
حجم:  19.1 کیلو بایت

بارها میتونستم مُچت رو بگیرم ولی بجاش دستت رو محکم تر گرفتم!

+نوشته شده در شنبه 1390/07/23ساعت20:12توسط سیامک | |

خنده ام میگیرد ؛ وقتی پس از مدت ها بی خبری بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری میگویی : دلم برایت تنگ است .... یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی ! دلتنگی ات ارزانی خودت ... !!!

+نوشته شده در شنبه 1390/07/23ساعت20:7توسط سیامک | |